بنگاه يا بازار مكاره؟
بنگاه چاقيان واقع در ابتداي خيابان محمد هلال (ع) را پيش از اين به عنوان «پاتوق سياست» معرفي كرديم. اما چون بخشي از رخدادها در اين بنگاه از قلم افتاده بود، ناگزير به شرح آنها نيز مي پردازيم.
بنگاه چاقيان، تابلوي «خريد و فروش املاك، اجاره، رهن و ... » را بر خود نهاد است، امّا اگر كسي به سيمان و آجر و خشت و آهك و... هم نياز داشته باشد، بايد پيش از هرجا سري به اين بنگاه بزند، آخر، حسين چاقيان برادر احسان چاقيان، در محل ديگري از اين جا، داراي گاراژي هست كه در آن، سيمان و آجرو... به فروش مي رسد و به هر حال، احسان خان در اين زمينه، يار و ياور برادر بزرگتر هم هست!
از ساعت چهار يا پنج بعد از ظهر كه قفل بنگاه باز مي شود، تا آخر شب كه همه، آن جا را ترك مي كنند، كمتر ديده شده كه معامله اي از زمين و خانه و مستغلات در آن صورت گيرد. امّا از همان ابتدا، سر و كلة مشتريان هميشگي پيدا مي شود و حسن آقا نجارزاده – كه صبح ها در اداره تربيت بدني است– مديريت بنگاه را بر عهده مي گيرد. هر كس هر چيزي خواست بايد از حسن آقا بخواهد. حتي برپا كردن بساط چاي نيز بايد با اجازه او باشد و اگر اتفاقاً يك روز غيبت كند، بايد فاتحة چاي را خواند و يا به حسين آقا چاقيان التماس كرد كه دستور درست كردن چاي را بدهد.
اخيراً برخي از اختيارات حسن آقا نجارزاده به آقاي رضا طالب پور واگذار شده و او در غياب حسن آقا مجاز است – البته با قيد احتياط – سور و ساط چاي را برپا كند. حُسن اين آقا رضا اين است كه هراز گاهي با شنيدن يك سخن اعم از جوك و لطيفه و يا غير از آن، خنده اي سر دهد كه منحصر به خود اوست و حاضرين، نام اين خنده را «خنده بزغاله اي» نهاده اند. آقارضا ابتدا مايل نبود اسمي از او ببريم، امّا بعداً رضايت داد و سمت قائم مقامي را براي او برازنده دانستند.
بنگاه پاتوق همه جور آدمي است: از بيكار و بيكاره هايي مثل من و حسين بهروان، يا آنهايي كه بعد از ظهرها حوصلة ماندن در خانه و شنيدن غرغر عيال را ندارند، و پيش از اين، پاتوق منتظرالوكاله ها، يعني آناني كه براي شوراي شهر، ثبت نام كرده و كانديدا شده بودند... مي آمدند و از فضايل و توانايي هاي خود، داد سخن مي دادند و با ديدن فضاي بنگاه، اگر صحبت در جهت ائتلاف نامزدهاي آران و بيدگل بود، در آن جهت سخن مي گفتند، و اگر بحث دربارة ضرورت حضور هر 9 نفر آراني در شورا بود، در مزيت اين پيشنهاد، ارائه طريق مي كردند.
روزهايي هم كه مسئله انتخابات مجلس شوراي اسلامي بود، در همين بنگاه تصميم گرفته شد همه مردم از آران و بيدگل و اطراف به تيمسار منصوري رأي بدهند و رأي دادند و او را به پيروزي رساندند. امّا حالا اگر از برخي اين حضرات بپرسند: «از انتخاب منصوري راضي هستيد؟» ژستي مي گيرند كه نمي شود فهميد راضي اند يا ناراضي اند!
رحمت اله خوش چشم، مشتري پروپاقرص نگاه است. او بايد فاصلة 12 كيلومتري كاشان تا آران را طي كند و آن چنان براند كه پيش از همه در بنگاه حاضر باشد. خوش چشم، معمولاض از اظهار نظر خودداري مي كند و تنها به داستان هايي مربوط به زمان حيات زنده ياد حاج حسن تفضلي مي پردازد و از سجاياي اخلاقي او بسيار سخن مي گويد و گاهي هنگام روايت داستان ها، اشك در چشمانش حلقه مي زند كه نشانة ارادت بيش از حدّ او به خاندان تفضلي است. خوش چشم، روزهايي كه در كارخانه ريسندگي همه كارة تفضلي بود، توانست صدها نفر از جوانان بيكار آران و بيدگل را در آن كارخانه استخدام كند. اين افراد كه بيشترشان بازنشسته شده اند، هنوز به رحمت دعا مي كنند.
رحمت اله خوش چشم را همه «عمو» صدا مي زنند و او را دوست دارند و مورداحترام مي دانند. او نيز همانند بقيه ساكنان بنگاه زماني كه صداي الله اكبر را از آستانه محمد هلال (ع) شنيد، با سرعت، خود را به صف نماز جماعت مي رساند و پس از نماز، بار ديگر، مشتري نخست پاتوق است.
برخي روزها كه بساط چاي به راه نيست و يا در ساعت مقرر آماده نمي شود، حاضرين با ژستي كاملاً جدي مي گويند: «اگر اين روش ادامه داشته باشد، آمدن به بنگاه را تحريم مي كنيم و ديگر به اينجا نخواهيم آمد» امّا همه شان دروغ مي گويند، جاي ديگري بهتر از اين جا براي گپ و مپ و حرف صدم يه قاز سراغ ندارند!
- در همين بنگاه بود كه در روزهاي خردادماه، يكدل و يك جهت، همه براي رأي دادن به دكتر روحاني تصميم نظر گرفتند – يكي دو نفري هم كه مشخص بود، بر اساس اصول حزبي كه به آن وابسته اند به فرد يا افراد ديگري رأي خواهند داد، ظاهراً در اين «پاتوق سياست» سكوت مي كردند و براي مصلحت روزگار هم كه بود، تعريف و تمجيد از سجاياي اخلاقي روحاني را مورد تأييد قرار مي دادند، هرچند روز 24 خرداد، رأي خود را به نامزد ديگري دادند.
ناگفته نماند در روزهايي كه هنوز دكتر عارف استعفا نكرده بود، اكثر حاضرين بر اين باور بودند كه او كناره گيري خواهد كرد و بايد خود را براي رأي دادن به روحاني آماده كنيم. اين نظر را بيش از همه احسان چاقيان – كه البته نام فاميل خود را به «نجاتي» تغيير داده – مورد تأييد قرار مي داد و بر روي آن پافشاري مي كرد. حسين چاقيان هم با صداي نتراشيده و نخراشيدة خود، فرياد مي كرد: «فقط روحاني، فقط روحاني» اين صدا را آدمهايي كه در آن سوي خيابان از پياده رو مي گذشتند بخوبي مي شنيدند! پايان جلسه با آواز آن چناني حسين به پايان مي رسيد: شعري تكراري و همه روزه. همه مي رفتند تا روزي ديگر و تصميم هاي آبكي تازه تر!
بنگاه چاقيان، تابلوي «خريد و فروش املاك، اجاره، رهن و ... » را بر خود نهاد است، امّا اگر كسي به سيمان و آجر و خشت و آهك و... هم نياز داشته باشد، بايد پيش از هرجا سري به اين بنگاه بزند، آخر، حسين چاقيان برادر احسان چاقيان، در محل ديگري از اين جا، داراي گاراژي هست كه در آن، سيمان و آجرو... به فروش مي رسد و به هر حال، احسان خان در اين زمينه، يار و ياور برادر بزرگتر هم هست!
از ساعت چهار يا پنج بعد از ظهر كه قفل بنگاه باز مي شود، تا آخر شب كه همه، آن جا را ترك مي كنند، كمتر ديده شده كه معامله اي از زمين و خانه و مستغلات در آن صورت گيرد. امّا از همان ابتدا، سر و كلة مشتريان هميشگي پيدا مي شود و حسن آقا نجارزاده – كه صبح ها در اداره تربيت بدني است– مديريت بنگاه را بر عهده مي گيرد. هر كس هر چيزي خواست بايد از حسن آقا بخواهد. حتي برپا كردن بساط چاي نيز بايد با اجازه او باشد و اگر اتفاقاً يك روز غيبت كند، بايد فاتحة چاي را خواند و يا به حسين آقا چاقيان التماس كرد كه دستور درست كردن چاي را بدهد.
اخيراً برخي از اختيارات حسن آقا نجارزاده به آقاي رضا طالب پور واگذار شده و او در غياب حسن آقا مجاز است – البته با قيد احتياط – سور و ساط چاي را برپا كند. حُسن اين آقا رضا اين است كه هراز گاهي با شنيدن يك سخن اعم از جوك و لطيفه و يا غير از آن، خنده اي سر دهد كه منحصر به خود اوست و حاضرين، نام اين خنده را «خنده بزغاله اي» نهاده اند. آقارضا ابتدا مايل نبود اسمي از او ببريم، امّا بعداً رضايت داد و سمت قائم مقامي را براي او برازنده دانستند.
بنگاه پاتوق همه جور آدمي است: از بيكار و بيكاره هايي مثل من و حسين بهروان، يا آنهايي كه بعد از ظهرها حوصلة ماندن در خانه و شنيدن غرغر عيال را ندارند، و پيش از اين، پاتوق منتظرالوكاله ها، يعني آناني كه براي شوراي شهر، ثبت نام كرده و كانديدا شده بودند... مي آمدند و از فضايل و توانايي هاي خود، داد سخن مي دادند و با ديدن فضاي بنگاه، اگر صحبت در جهت ائتلاف نامزدهاي آران و بيدگل بود، در آن جهت سخن مي گفتند، و اگر بحث دربارة ضرورت حضور هر 9 نفر آراني در شورا بود، در مزيت اين پيشنهاد، ارائه طريق مي كردند.
روزهايي هم كه مسئله انتخابات مجلس شوراي اسلامي بود، در همين بنگاه تصميم گرفته شد همه مردم از آران و بيدگل و اطراف به تيمسار منصوري رأي بدهند و رأي دادند و او را به پيروزي رساندند. امّا حالا اگر از برخي اين حضرات بپرسند: «از انتخاب منصوري راضي هستيد؟» ژستي مي گيرند كه نمي شود فهميد راضي اند يا ناراضي اند!
رحمت اله خوش چشم، مشتري پروپاقرص نگاه است. او بايد فاصلة 12 كيلومتري كاشان تا آران را طي كند و آن چنان براند كه پيش از همه در بنگاه حاضر باشد. خوش چشم، معمولاض از اظهار نظر خودداري مي كند و تنها به داستان هايي مربوط به زمان حيات زنده ياد حاج حسن تفضلي مي پردازد و از سجاياي اخلاقي او بسيار سخن مي گويد و گاهي هنگام روايت داستان ها، اشك در چشمانش حلقه مي زند كه نشانة ارادت بيش از حدّ او به خاندان تفضلي است. خوش چشم، روزهايي كه در كارخانه ريسندگي همه كارة تفضلي بود، توانست صدها نفر از جوانان بيكار آران و بيدگل را در آن كارخانه استخدام كند. اين افراد كه بيشترشان بازنشسته شده اند، هنوز به رحمت دعا مي كنند.
رحمت اله خوش چشم را همه «عمو» صدا مي زنند و او را دوست دارند و مورداحترام مي دانند. او نيز همانند بقيه ساكنان بنگاه زماني كه صداي الله اكبر را از آستانه محمد هلال (ع) شنيد، با سرعت، خود را به صف نماز جماعت مي رساند و پس از نماز، بار ديگر، مشتري نخست پاتوق است.
برخي روزها كه بساط چاي به راه نيست و يا در ساعت مقرر آماده نمي شود، حاضرين با ژستي كاملاً جدي مي گويند: «اگر اين روش ادامه داشته باشد، آمدن به بنگاه را تحريم مي كنيم و ديگر به اينجا نخواهيم آمد» امّا همه شان دروغ مي گويند، جاي ديگري بهتر از اين جا براي گپ و مپ و حرف صدم يه قاز سراغ ندارند!
- در همين بنگاه بود كه در روزهاي خردادماه، يكدل و يك جهت، همه براي رأي دادن به دكتر روحاني تصميم نظر گرفتند – يكي دو نفري هم كه مشخص بود، بر اساس اصول حزبي كه به آن وابسته اند به فرد يا افراد ديگري رأي خواهند داد، ظاهراً در اين «پاتوق سياست» سكوت مي كردند و براي مصلحت روزگار هم كه بود، تعريف و تمجيد از سجاياي اخلاقي روحاني را مورد تأييد قرار مي دادند، هرچند روز 24 خرداد، رأي خود را به نامزد ديگري دادند.
ناگفته نماند در روزهايي كه هنوز دكتر عارف استعفا نكرده بود، اكثر حاضرين بر اين باور بودند كه او كناره گيري خواهد كرد و بايد خود را براي رأي دادن به روحاني آماده كنيم. اين نظر را بيش از همه احسان چاقيان – كه البته نام فاميل خود را به «نجاتي» تغيير داده – مورد تأييد قرار مي داد و بر روي آن پافشاري مي كرد. حسين چاقيان هم با صداي نتراشيده و نخراشيدة خود، فرياد مي كرد: «فقط روحاني، فقط روحاني» اين صدا را آدمهايي كه در آن سوي خيابان از پياده رو مي گذشتند بخوبي مي شنيدند! پايان جلسه با آواز آن چناني حسين به پايان مي رسيد: شعري تكراري و همه روزه. همه مي رفتند تا روزي ديگر و تصميم هاي آبكي تازه تر!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط پسر قدسیه
|
وبلاگ شخصی محمد دهقانی آرانی